دیدم یکی لطف کرده برای پست ها تعداد خیلی زبادی کامنت گذاشته . بعلت خصوصی بودن بعضی نظرها و همچنین حجم زباد پیامهاش نمیتونم الان جوابش رو بدم . ببخشید .

ممنون از پیام ها و راهنمایی های فراوونی که برای هر پست زحمت کشیدید ! 💐

+ نوشته شده در  شنبه ۱۴۰۱/۱۱/۲۹ساعت 21:31  توسط بور و سفید  | 

یکی رو میشناسم ، گذشته از اینکه تو شهرمون آدم تابلویی هست و خیلیا میشناسنش ، مغازه داره ، آدم خوبیه از این نظر که به کسی بدی نمیکنه ! آنهمه سال از سنش گذشته هنوز ازدواج نکرده !

ولی میدونم یعنی خودش میگفت که هربار اونجور برنامه ها با دختر و کلا هرکی بهش پیشنهاد میده و اهلش هست داره .

درسته ازدواج قسمته ولی هرگونه اصرار و پافشاری کردن رو هر موردی نتیجه خوبی به همراه نداره !

ولی اینجور زندگی مجردی تا اخر عمر برای من که نیاز هم دارم واقعا نگران کننده است !

من دوس ندارم چشمم دنبال هرکسی باشه ، خیلی بده ، از اینجور آدمای هوسباز که هربار با یکی برنامه دارن و سیر نمیشن خوشم نمیاد .

آدم باید از روی دوست داشتن فقط با یه نفر باشه و بهترین راهش ازدواج هست .

مخصوصا برای من ک پاک موندم !

نمیدونم حکمت کار خدا چیه که اینهمه دعای هرروزه مستجاب نمیشه و اینقدر به طول انجامیده .

البته چندتا دلیلش رو خودم میدونم ، مشکلاتی که دارم رو اگه تونستم به طور مفصل درباره ش مینویسم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه ۱۴۰۱/۱۱/۱۹ساعت 9:6  توسط بور و سفید  | 

امروز با یکی از بچه ها درمورد ازدواج صحبت میکردیم بهش گفتم ازدواج هم روزیه ، روزی چه خصوصیتی داره ! اولا از جانب خداست و اینکه واست فرستاده میشه ، یعنی خدا واست میفرسته !

دوم اینکه وقتی یه چیزی روزی باشه به خوشی از گلوی آدم پایین میره !

سوم اینکه روزی رو کسی نمیتونه ازت بگیره !

اگه چیزی روزی انسان باشه جز خدا کسی نمیتونه اونو ازت بگیره.

راضیه ، باهاش معذب نیست همتای خودش رو پیداکرده !

من اگه این مقدار پختگی رو سالهای قبل داشتم خیلی بهتر عمل میکردم ، هرچند هنوزم دیرنشده ! متاسفانه کمرویی ، گوشه گیری و یه سری مشکلات دیگه باعث شد بهترین دوران عمرمو هیچ استفاده ای نکنم .

در این مورد حرف زیاده باید یه روز بشینم مفصل از ب بسم الله بنویسم.

خوبیش اینه که خووم رو بهتر میشناسم.

+ نوشته شده در  جمعه ۱۴۰۱/۱۱/۱۴ساعت 15:41  توسط بور و سفید  | 

دیشب خواب دیدم تو سربازی ام ، دم در نگهبانی میدادیم ، بعد فرمانده اومد ، همونجا مارش نظامی زدن اومد جلو ... ما احترام گذاشتیم ، کنار من ایستاده بود ، سرشو آورد سمت من و منو بوسید، منم بوسیدمش ! گفت خیلی تو رو دوست دارم ! کاری میکنم تا اخرش یه جای راحتی باشی ...

همیشه من خواب میبینم که سربازیم تمام نشده و مقداریش مونده باید بایستم تمام بشه . هنوز اثراتش هست...

بعد دوباره خواب دیدم سربازیم تمام شده و باید برم کارت پایان خدمتم رو بردارم ، و داشتم برای حرکت از خونه لباس نظامی و پوتین میپوشیدم . نمیدونم چرا خیلی سختم بود .


برچسب‌ها: خواب
+ نوشته شده در  جمعه ۱۴۰۱/۱۱/۱۴ساعت 6:54  توسط بور و سفید  | 

امروز رفتم یه کیف مسافرتی گرفتم ، خیلی دلم واسه تهران تنگ شده و ممکنه این سفر نزدیک باشه!

احتمالا برای بعد ماه مبارک رمضون تو اردیبهشت که هوا واقعا عالیه !

خلاصه ، رفتم دیدم اون رنگ ک میخواستم رو نداشت ! گفتم حالا ک من عجله ندارم ، بعدا باز میام ، صاحب مغازه آشناست ، جنس خوب میاره ! از نظر ضرافت و زیبایی هم خیلی به دلم نشست !

چون به نیت خرید کیف رفته بودم چندتامغازه دیگه م سرزدم !

یه مغازه کیف داشت و بنظرم بدنیومد ، ولی مثل اون ک از اول دیده بودم نبود ! یکم زمخت تر بود ، زیپش هم زمخت ، جالب نبود . خیلی از جنسش تعریف کرد، خودش برام خیلی تخفیف داد منم برداشتم .

تو راه ک داشتم میومدم دیدم دستم داره درد میگیره ، جادستیش سفت بود! گفتم حالا دیگه برداشتم ، درست نیست پس بدم . فوقش خرت و پرتام رو داخلش میریزم.

بعد فکرمیکردم آه چقد بده ! مثلا بری خواستگاری ، کامل دلخواهت نباشه، تو رو دربایستی بیفتی برش داری ، تو دلت نباشه بعد یه عمر گردنته و ته دلت ناراضی! خیلی سخته ! خیلی

سوار تاکسی شدم ، همینطور ناراحت بودم، از جنسی که خریدکردم راضی نبودم ، همونجا تصمیم گرفتم برگردم پس بدم و بجاش یمقدار صابون و مواد شوینده بگیرم تا مغازه دارم راضی باشه . ب راننده گفتم دور زد و برگشت😀

بهش گفتم اینجور و از کیفه راضی نیستم ، گفت چیکارکنم گفتم نمیدونم ، روم نمیشد بگم میخام پس بدم ! گفت بهترشو بدم گرونتره ! گفتم اشکال نداره ! حاضر بودم پول بیشتر بدم ولی خوب باشه ب دلم بشینه !

یه کیف بهتر داد ! ضریف تر و نرم تر ، وزن کرد ۳۰۰ گرم سبک تر بود ! جادستیشم سفت نبود ، دست خسته نمیشد! زیپ هاشم زمخت نبود!

خلاصه همون رو برداشتم اومدم خونه ! ولی این بار دلم راضی تر بود .

والا ادم برای هرچیزی تو رودربایستی بیفته خیلی بده !

قبلا تو نوجوونیم تو این رودربایستی ها زیاد میفتادم و مجبور میشدم لباس یا هرچیزی بود با ناراحتی استفاده کنم یا ...

بعدش دیگه حواسمو خیلی جمع میکردم !

این بارم اشتباه کردم ولی زیر بار ذلت نارضایتی نرفتم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه ۱۴۰۱/۱۱/۱۳ساعت 23:41  توسط بور و سفید  | 

اینترنتم خیلی داغوون بود !

۲۰۲۰ مخابرات استفاده میکنم ، قیمتاش نسبتا مناسبتره !

این یا قط بود وقتی ام وصل میشد رو صفحه مرورگر گوشی پیام

your conection is not private

میومد !

تماس گرفتم و پیگیری کردم گفت امنیت مودمت پایینه ! گزینه هایی تو تنظیمات مودم گفت ، تغییرش دادم بازم مشکلم حل نشد. مسئول دفتر ۲۰۲۰ منطقه مون گفت بله این مشکل وحود داره و شما باید باهاش کنار بیای [تعجب] دیگه تصمیم جدی گرفته بودم سرویسم رو تغییر بدم .

پیرو تماس های قبلیم با پشتیبانی اینترنت یکی از کارکنان گفت دی ان اس های مودمم رو تغییر بدم و مقادیری که خودش گفت رو وارد کردم ، که انموقع بهتر شد ولی بازم مشکلم بطور کامل حل نشد ، دائم تاکید داشتن ایراد از مودم هست و با یه دستگاه دیگه امتحان کنم که امکانش برای من وجود نداشت . یعنی مودم نو گرفته بودم ، مودم قبلیمم داده بودم تعمیر ولی قدیمی بود و ازش مطمئن نبودم.

جالب بود وقتی این پیام ظاهر میشد با مرورگر کروم وارد بلاگفا و سایت ها میشد ولی همچنان موبایل بانک و چیزای دیگه قط بود!

تا اینکه اومدم همون مقادیر دی ان اس رو تووتنظیمات گوشیم وارد کردم !

چندروزیه مشکلم کامل حل شده ! فیلترشکن و پروکسیام بهتر کار میکنن !

هر مشکلی تا به پر و پاش نپیچی حل نمیشه !

+ نوشته شده در  پنجشنبه ۱۴۰۱/۱۱/۱۳ساعت 7:0  توسط بور و سفید  | 

فرضا اگر کسی به من علاقه نداشته باشه . هرچقدر به نظرم خوب باشه منم متقابلا مثل خودش رفتار میکنم ، همه چی تو هرنوع رابطه دوسویه و دوطرفه است. نمیشه یکی از دیگری خوشش بیاد و طرفش هم نخواد ولی رابطه شون پایدار بمونه .

کلا آدم باید فاصله شو با آدما حفظ کنه ! اما نمیدونم اگه ازدواج پیش اومد ، باکسی که باید هرساعت ، هرروز کنارش باشی چطور ممکن خواهد بود ! به نظر من زیادچسبیدن به آدما خوب نیست و ممکنه اونا رو کلافه کنه !

خوبیش اینه مردها بیرون و سرکار میرن ، این باعث میشه همون فاصله تاحدی حفظ بشه !

ولی خب اگر یه سری کارها حالت دورکاری داشته باشه و مرد زیاد بیرون از خونه نباشه آیا اصطکاکی بینشون بوجود نمیاد !

به نظرم در این شرایط هم باید دوری از همدیگه رو حفظ کنن ! حتی اگه دوتا جای جداگانه ندارن سرشون گرم کار خودشون باشه.

یه زمانی کتابی خوندم به اسم مرد مریخی ، زن ونوسی

زیاد یادم نیست ، مضمونش این بود میگفت مرد یا زن گاهی به غار تنهایی نیاز داره ! آقا یا خانم بعد از مدتی که باخودش کنار اومد از غار تنهایی خودش خارج میشه .

اونوقت دوباره زندگی به روال عادی خودش برمیگرده.

+ نوشته شده در  سه شنبه ۱۴۰۱/۱۱/۱۱ساعت 7:14  توسط بور و سفید  |