اونکه تو پست قبلی راجع بهش نوشتم !

وقتی سنش رو پرسیدیم متوجه شدیم سه سال از خودم بزرگتره .

وقتی از نزدیک دیدمش ، اون چیزی نبود که تو ذهنم فکر میکردم ...

خب این دو مورد کافی بود که نظر منفی خودم رو اعلام کنم ...

اما مشکل بزرگ دیگه با خونواده هایی هست که میبینمشون .

هی میپرسن : چی شد ؟ نظرش چیه ؟ کی میاد دوباره ؟ چرا گفته نه !؟

یکیشون که دیروز خیلی وقت منتظر مونده تا طرف بیاد و بپرسه نظرم چی بوده !

اونم بهش گفته : میخواد با پدر و مادرش مشورت کنه !

بـــــــــــــــــــابــــــــا بخدا ما کسی نیستیم . دخترتون رو بدبخت کنیم خوبه ؟ نه خوبه ؟!!! 

وقتی اینطوی باشه آدم حس بدی بهش دست میده ،

 حس میکنه گناهی مرتکب شده !

+ نوشته شده در  شنبه ۱۳۹۱/۰۳/۰۶ساعت 14:18  توسط بور و سفید  |