سلام ، به اين زودي هفت رو از فروردين گذشت ... ايشالله به خوشي و سلامتي باشه .

درباره يکي از هم دانشگاهيام نوشته بودم که پسنديدم و درصورت اينکه اطمينان پيدا کردم سعي ميکنم باهاش صحبت کنم ، ديروز تو خيابون ديدمش ، اولا اينکه يه موضوع رو بگم که واقعا از اين وضعيت خسته شده بودم سعي کردم هرطور هست براي ازدواج يه اقدام عملي بکنم ، بنابراين ازصبح رفتم پيش يه خانمي که تو بيمارستان کار ميکنه که اگه از بين دخترهاي نجيب و خوب کسي سراغ داره بهم معرفي کنه ولي متأسفانه مسافرت بود .

رفتم خيابون ، از يه مغازه دار آشنايي خريد ميکردم ، اونم در رابطه با ازدواج باهام صحبت ميکرد که ديدم اون دختر هم دانشگاهيم با يه خانم مانتويي که مشخص بود مهمون نوروزيه رد شدن ، منم سعي کردم دنبالشون برم ، تو يه پاساژ اونها رو ديدم ، ظاهرش تا حد خيلي زيادي مورد پسندمه اما از يه سري مسائل ديگه دل ميزنم . بايد با يه مشاور صحبت کنم ، اگه بعضيها ظرفيتش رو داشتن همينجا مينوشتم ، شايد تو يه پست خصوصي نوشتم . 

ديشب که خواهر و شوهرخواهرم خونه بودن وقتي ميخواستن برن درباره ايشون صحبت کردم ، يعني اولش سربه سرم گذاشتن که تو هيچوقت دوماد نميشي ، حالا کي و از اينحرفا ، وقتي گفتم که حالا نزديکه و معرفي کردم شوهرخواهرم ميشناخت ، اونم سرش درد ميکنه واسه اين کارا .. گفت تا برم با باباش صحبت کنم ، گفتم هنوز صبر کنن تا يکدل بشم اونوقت ، البته ناگفته نماند از سايت آويني دو هفته پيش  و ديروز استخاره گرفتم و هردوتاش يه چيز اومد ، جالبه ! نه ؟


برچسب‌ها: پسندیدن
+ نوشته شده در  جمعه ۱۳۹۴/۰۱/۰۷ساعت 20:54  توسط بور و سفید  | 


برچسب‌ها: دلنوشته
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه ۱۳۹۴/۰۱/۰۶ساعت 2:25  توسط بور و سفید  | 

▪الا اي چاه؛ یارم راگرفتند ▪

▪گلم عشقم بهارم راگرفتند ▪

▪میان كوچه هاباضرب سیلی ▪

▪همه دار وندارم را گرفتند ▪

▪دگرپروانه بال وپر ندارد▪

 ▪نه بال پر كه خاكستر ندارد▪

⚫شهادت حضرت فاطمه زهرا (س)

سرور بانوان دو جهان بر همه مسلمانان تسلیت باد ⚫


برچسب‌ها: مناسبتها
+ نوشته شده در  دوشنبه ۱۳۹۴/۰۱/۰۳ساعت 23:56  توسط بور و سفید  | 

سلام، خب . سال هم تحويل شد، اما من موقع سال تحويل خواب بودم ، يعني خودم انتخاب کردم که بخوابم ، اينطوري در طول روز انرژي بيشتري دارم ، ازطرفي ما اصلا امسال سفره ننداختيم ، يعني ما هيچوقت سفره نميندازيم ، معمولا داداشم اينا که سفره ميندازن و خونشون کنار خونمونه خواهش ميکنن سال تحويل رو کنار اونها باشيم . ما هم بهشون افتخار ميديم ميريم ، دوسال پيش خواهرم اينا خونشون رو ميساختن و اينجا کنارمون بودن ، اونموقع تو پذيرايي من سفره انداختن ، فکرکنم عکس سفره رو هم تو وب گذاشتم . 

خلاصه من راحت گرفتم خوابيدم ، چ فرقي ميکنه لحظه سال تحويل بيدار باشي يا نه ، سال خودش مياد و تحويل ميشه ، کاري هم به من و شما نداره ، هرچند تانيم ساعت قبلش بيدار بودم اما ترجيح دادم بخوابم ، الان سرحال شدم ، احتمالا دوباره يک ساعتي بخوابم ، بعدشم ميرم حموم ، تو اين چندروز حسابي خسته شدم . 

چندروز پيش يه کولر دوتکه بزرگ براي پذيراييم برداشتم که فضاي حال رو هم خنک ميکنه ، اينجا کولر نداشته باشي انگار هيچ! چون اقلا هفت يا هشت ماه سال گرمه و اگه نباشه آسايش و آرامشت به هم ميخوره . گفتم حالا که همه چي رو جمع کرديم بزار مهتابيها رو هم براي توحال نصب کنم ، با اين اوضاع درهم برهم سيمها که معلوم نبود چي به چيه دو تا مهتابي دوتايي توحال نصب کردم که حسابي پرنور و روشن باشه

بايد خونم براي ورود همسر آيندم آماده باشه تاهيچ کمبود و ناراحتي نداشته باشه ، بهرحال اگر خواست خدا بود .

ديدم شيشه ها هم خيلي کثيفه و چون از پشت حفاظ دارن نميشه همينطوري تميزشون کرد ، شيشه ها رو دونه دونه بيرون آوردم ،تميزشون کردم و گذاشتم سرجاش . همه اطاقها رو جارو زدم ، حموم ، آشپزخونه رو شستم ، همه جا تميز کردم ، خلاصه خيلي وقتم رو گرفت ، چندروز مشغول تميزکردن و اينها بودم . ولي خداروشکر همه چي جور شد و بخش زيادي از دغدغه هام رفع شد ، کاراي تکميلي خونه مثل کوه جلوي چشمم بود ، بعدتميزکاري يه آنتن ماهواره براي پذيرايي نصب کردم  البته سمتشو رو مثل اطاق خودم باز براي کانالهاي استاني تنظيم کردم و همه چي خودش به نحو احسن جور شد ، اصلا فکرشم نميکردم ، انگار خدا راهها رو پيش پام ميذاشت و در بهترين حالت کارها باموفقيت انجام شد ، ولي خيلي لذتبخش بود ، لحظه خيلي خوبش موقعي بود که ديشب تلويزيون و ماهواره رو بردم پشت بوم و آنتي که داشتم رو تنظيم کردم تا وقتي سيگنال مشاهده شد ، خداروشکر خيلي سريع انجام گرفت ، تنظيمش کار هرکسي نيست و يه ذره دقيق نباشه تصوير نمياد . 

اما يه چيزي رو حيفم مياد ، اينهمه کارکردم ، تميز کردم ، اما همه اش فقط براي خودمه ، هيچکي نيست که تو لذت اينها سهيم باشه ، چندهفته ديگه باز همه جا کم کم گرد و خاک ميگيره و شيشه ها باز مات ميشن ، اميدوارم ديگه مثل سالهايي که گذشت نباشه . 

+ نوشته شده در  شنبه ۱۳۹۴/۰۱/۰۱ساعت 7:7  توسط بور و سفید  | 

سلام ، حالتون خوبه ؟! سال نوتون مبارک باشه . ايام و بهار خوبي پيش رو داشته باشين . 

غزض از نوشتن عرض تبريک خدمت خواننده هاي خوب وبلاگ √ بور و سفيد√ بود . 

ممنون که وبلاگ ما رو ميخونيد ، فکرنميکنم براي سال تحويل بيدار باشم . 

چون خيلي خسته شدم . کارهاي خيلي مهمي تو اين چندروز انجام دادم و بعدش يه خونه تکوني حسابي کردم . 

هروقت شد براتون مينويسم تو اين چندروز آخر سال چيکار کردم . 

بهرحال سي دقيقه به سال تحويل بيشتر نمونده ، پيشاپيش عيد رو بهتون تبريک ميگم ، سال خوب و پرخير و برکت داشته باشين . شاد باشيد


برچسب‌ها: مناسبتها
+ نوشته شده در  شنبه ۱۳۹۴/۰۱/۰۱ساعت 1:41  توسط بور و سفید  | 

تو انباري ميگشتم بعد يهو يه دستگاه پخش خيلي قديمي مال بابام پيدا کردم ،اون موقع با اين آهنگ گوش ميداده  خخخخ ، الان به،شدت بدش مياد تاموسيقي مياد ميزنه کانال ديگه .

مادرم ميگه صداي بابابزرگت رو هم بايد داشته باشيم ، فکرش رو بکنيد بابا بزرگ من چهل سال پيش تو سن  صدو خورده اي به رحمت خدا رفته ... اونوقت من بعد اينهمه سال صداشو بشنوم ، البته اگه دستگاه سالم باشه  .

بابابزرگ من آدم بزرگي بوده عنايات و کراماتي هم بهش شده ، من هربار پنج شنبه ها سرمزارش ميرم و براش فاتحه ميخونم .


برچسب‌ها: عکس شخصی, خاطرات
+ نوشته شده در  سه شنبه ۱۳۹۳/۱۲/۲۶ساعت 15:33  توسط بور و سفید  | 

امروز که از بيرون برميگشتم بارون گرفت با موتور بودم ، يه مرد مسني هم بنده خدا گوشه خيابون ايستاده بود ، ديدم دست تکون داد . گفتم اگه برات مهم نيست خيس بشي بيا ميرسونمت راهشم هم دور بود ، آدم صاف و ساده اي بود ، تو راه خيلي حرف زديم ، نزديک خونشون که رسيديم گفت ازدواج کردي يا نه ؟ گفتم نه ، هموني که دلم ميخواد گيرم نمياد ، کميابه گفت ايشاله گيرت مياد... بيا دختر خودم بهت بدم ، يه دونه.دختر دارم ، گفتم دختر شما چطوريه ، گفت تو مطب فلان دکتر کار ميکنه، گفتم حتما زياد خوشگل نيست وگرنه تاحالا ازدواج کرده بود ، اينجا کم پيش مياد کسي خوب باشه اونوقت بمونه ...چون قيافه مرده بد نبود و آدم خوبي هم بود گفتم بدنيست آدرسشو بردارم برم ببينمش ، گفت به مادرش ميگم بياد بهت بگه ، ايستاده.بودم يبارگي دخترش در رو باز کرد ، گفت اين دختر منه ، دخترشم تا منو ديد از خجالت در رو بست ... بدهم نبود ، سفيد بود ، چادري بود. ديگه نميدونم.


برچسب‌ها: خاطرات, پسندیدن
+ نوشته شده در  سه شنبه ۱۳۹۳/۱۲/۲۶ساعت 13:6  توسط بور و سفید  | 


برچسب‌ها: عکس
+ نوشته شده در  یکشنبه ۱۳۹۳/۱۲/۲۴ساعت 23:39  توسط بور و سفید  | 

اين تو واتس اپ برام اومد بنظرم جالب اومد براي شما هم قرارش دادم . 

هرکي ترکي بلده براي منم نوشته عکس رو معني کنه . ممنون.

ﺳﺎﻝ ﻋﺮﻭﺳﺘﻮﻥ ﻣﺒﺎﺭﮎ !

‏«ﺑﺮﺍﯼ ﺍﻭﻟــــــــــــﯾﻦ ﺑﺎﺭ ‏»

ﺩﺍﺷﺘﻢ ﺗﻘﻮﯾﻢ 1394 ﻃﺮﺍﺣﯽ ﻣﯿﮑﺮﺩﻡ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﻡ ﺟﺎﻟﺐ ﺷﺪ ﺳﺎﻝ 1394 ﺗﻮﯼ ﺗﺎﯾﭗ ﻓﺎﺭﺳﯽ ﮐﺎﻣﻼ

ﺷﺒﯿﻪ ﮐﻠﻤﻪ " ﻋﺮﻭﺱ " ﻣﯿﺸﻪ ... ‏( ﻣﺜﻞ ﻋﮑﺴﯽ ﮐﻪ ﻣﯿﺒﯿﻨﯿﺪ ‏)

ﺍﻣﯿﺪﻭﺍﺭﻡ ﺳﺎﻝ ﻋﺮﻭﺳﺘﻮﻥ ﺳﺎﻟﯽ ﺑﺎﺷﻪ ﭘﺮ ﺍﺯ ﺧﺒﺮﻫﺎﯼ ﺧﻮﺷﺤﺎﻝ ﮐﻨﻨﺪﻩ


برچسب‌ها: واتس اپ
+ نوشته شده در  سه شنبه ۱۳۹۳/۱۲/۱۹ساعت 13:2  توسط بور و سفید  | 

قضيه اينه که يکي دوسال پيش يه رز سفيد گرفتم که کنار گلهاي محمدي قرمزم تو چش بخوره ، متأسفانه هرغنچه اي که ميداد ، کامل باز نميشد ، هرچي آب و کود دادم انگار اثر نداشت !

تا اينکه يه رز ديگه خريدم ، امروز که گلش کامل باز شد کاشتمش تو باغچه . باز نميشد پسش ميدادم ، چون باهاش شرط کردم ، رز تخم مرغي نبود که باز نشه . 

 


برچسب‌ها: گل خونه, عکس شخصی
+ نوشته شده در  یکشنبه ۱۳۹۳/۱۲/۱۷ساعت 23:29  توسط بور و سفید  | 

امروز تو دانشگاه نشسته بودم که يکي از دوستان و آشنايان فاميل اومد کنارم نشست و گفت شما ديگه قصد ازدواج نداري ، کسي رو انتخاب نکردي ! تو همين دانشگاه خودمون ، گفتم چرا اتفاقا يکي دونفر تقريبا مورد پسند قرار گرفته اما هنوز مرددم . خلاصه داشتيم صحبت ميکرديم که دختري که درنظر داشتم کلاسش تمام شد و از سالن بيرون اومد ، چون بهش اعتماد داشتم گفتم آها ايني که تو نظرمه ايشونه ، تا ديد گفت دختر خوبيه ، چهره ي معصومانه اي داره ، به دور از هرگونه اغواگري خنده ام گرفت ، يجوري از ته دل بيان کرد . 

داشتيم درموردش صحبت ميکرديم ، ميگفت اگه ميخواي من ميرم باهاش صحبت ميکنم ببينم قصد ازدواج داره يانه ، گفتم دختر خوبي بنظر مياد ، بعضي وقتا ادا درمياره ، زياد رفتارش سنگين نيست ولي نميشه گفت دختر بديه  ، هروقت منو ميبينه به من خيلي نگاه ميکنه ، بهرحال که انگار نميتونم تصميم جدي بگيرم ، ترجيح ميدم صبر کنم ، احساس ميکنم ميتونم مورد بهتري ازنظر خودم پيدا کنم که با روحيات خودم هماهنگي داشته باشه ، بهرحال کم سن و سال بنظر ميومد که دراينصورت اگر قبول هم کنه زندگي سخت ميشه.

ولي احتمال داره اگه موقعيت جور بود باهاش صحبت کنم و چون ميدونم سرکدوم کلاس ميره نمونه سوالات همون درس رو بهش بدم ... حداقل اينطوري يه آشنايي بوجود مياد و با از نزديک ديدن و صحبت کردن باهاش ميشه بهتر تصميم گرفت . اما باز هم ترس از کشيده شدن درون زندگي باهاش وجود داره ، چون ظاهرا خودش هم بي ميل نيست . حالا باز پناه بر خدا و هرچي خير هست ان شاءالله پيش بياد . 


برچسب‌ها: دانشگاه, پسندیدن
+ نوشته شده در  چهارشنبه ۱۳۹۳/۱۲/۱۳ساعت 4:53  توسط بور و سفید  | 

يکي از دوستام رفته بود خواستگاري ، اونم مشکل پسنده ولي درصد مشکل پسندي اون کمتر از منه  ... ميگفت دختره رو پسنديده ، ظاهرا دختره کارمند بوده و همه چي هم داشته ، اما ميگفت چيزي که در ظاهرش بود و نظرم رو عوض کرد اين بود که ابروش رو تاتو کرده بود ، من البته اسم تاتو رو شنيده بودم ولي نميدونستم چه بلايي سر ابرو ميارن ! ميگفت ريشه مو رو ميسوزونن  وديگه ابرو در نمياد، گفتم صورت و ظاهر يک فرد تاحد زيادي نشاندهنده ي شخصيت فرد هست ، منم بودم همچين دختري رو نميخواستم علاوه بر اينکه دوست دارم ظاهر طبيعي خودش باشه .

ميگفت دوتا ابروي کوچيک مثل دم سوسمار بالاي چشمش بود 

خلاصه هرچي بهش گفته بودن باهاش صحبت کن شايد پسنديدي و نظرت عوض شد ، قبول نکرده بود . 

هدف من از اين گفته مسخره کردن کسي نيست ، گفتم تا بعضيا بدونن هميشه هم اين چيزاي جديدي که براي آرايش و زيبايي مياد جذاب و جالب و همه پسند نيست . من خودم دختري رو دوست دارم که به خودش دست نزده باشه ، درحد مرتب کردن ابرو اشکالي نداره اما من يکي خودم که از تاتو و کساني که ابروشون رو تاتو ميکنن خوشم نمياد . (جهت اطلاع)


برچسب‌ها: پسندیدن, زیبایی, خواستگاري
+ نوشته شده در  چهارشنبه ۱۳۹۳/۱۲/۰۶ساعت 15:28  توسط بور و سفید  | 

۲۹ بهمن 

روزی که کورش کبیر آن را سپنتا روز عشق نام گذاری کرد...

پس به خود ببالیم که قبل از غربیها ما روز عشق داشتیم...

بیایید این روز قشنگ رو به هم تبریک بگوییم نه ولنتاین غربیها که قدمتی ندارد...

روز سپنتا روز عشق به تمام ایرانیها هر کجا که هستند مبارک...

از این پس به عزیزان خود در 29 بهمن هدیه دهید .

 

سپنتا مبااارک


برچسب‌ها: واتس اپ
+ نوشته شده در  چهارشنبه ۱۳۹۳/۱۱/۲۹ساعت 0:8  توسط بور و سفید  | 

خواستم کت بگيرم ، حتي رنگش رو هم تو ذهنم انتخاب کردم ، مشکي خيلي تيره هست ، دوست ندارم، سرمه اي ...

ديدم امروز زن دائيم ، همون که رفتيم بندر پيششون زحمت کشيده يه کت با شلوار سرمه اي کاملا اندازه خودم برام فرستاده ، همراه با دو لباس . به اين ميگن قانون جذب ...

فقط اميدوارم در مورد دختر دلخواهم هم قانون جذب به همين شکل عمل کنه .  


برچسب‌ها: پسندیدن
+ نوشته شده در  یکشنبه ۱۳۹۳/۱۱/۲۶ساعت 21:36  توسط بور و سفید  | 

 

دو گدا بودند یک بسیار چاپلوس و دیگری آرام و ساکت .

 

گدای چاپلوس وقتی شاه محمود و یا وزیرنش را می دید بسیار چاپلوسی می کرد و از سلطان محمود تعریف می کرد و هدیه میگرفت ولی اون یکی ساکت بود .

 

اون گدای چاپلوس روزی به گدای ساکت گفت چرا تو هم وقتی شاه رو می بینی چیزی نمیگی تا به تو هم پولی داده بشه.

 

گدای ساکت گفت: کار خوبه خدا درست کنه سلطان محمود خر کیه؟

 

برای سلطان محمود این سوال پیش اومده بود،  که چرا یک گدا ساکته و هیچی نمی گه.

 

وقتی از اطرافیان خود پرسید . به او گفتند که این گدا گفته کار خوبه خدا درست کنه سلطان محمود خر کیه؟

 

سلطان محمود ناراحت شدو گفت حالا که اینطوری فکر می کنه فردا مرغی بریان شده که در شکمش الماسی باشد را به گدایی که چاپلوسی می کند بدهید تا بفمد سلطان محمود خر کیه ؟

 

صبح روز بعد همینکار را انجام دادند غافل از اینکه وزیر بوقلمونی برای گدا برده و گدای متملق سیر است.

 

پس وقتی که مرغ بریان شده را به او دادند او که سیر بود مرغ را به گدای ساکت داد و گفت : امروز چند سکه درآمد داشتی و او گفت سه سکه .

 

گدای متملق گفت: این مرغ رو به سه سکه به تو می فروشم و آن گدا قبول نکرد و آخر سر پس از چانه زنی مرغ  بریان را بدون دادن حتی یک سکه صاحب شد.

 

لقمه اول را که خورد چشمش به آن سنگ قیمتی افتاد و به رفیق خود گفت فکر می کنم از فردا دیگه همدیگر را نبینیم .

 

فردای آن روز سلطان محمود دید که باز گدای متملق اونجاست و گدایی می کنه از او پرسید چرا هنوز گدایی می کنی ؟

 

گفت: خوب باید خرج زن و بچه ام را درآورم .

 

سلطان محمود با تعجب پرسید : مگر ما دیروز برای شما تحفه ای نفرستادیم ؟

 

گدای متملق گفت: بله دست شما درد نکنه وزیر شما قبل از اینکه شما مرغ را بفرستید بوقلمونی آوردند و من خوردم چون من سیر بودم مرغ را به رفیقم دادم و دیگر خبری هم از رفیقم ندارم .

 

سلطان محمود عصبانی شد و گفت: دست و پایش را ببندید و به  قصر بیاریدش

 

در قصر به گدا گفت بگو کارو باید خدا درست کنه سلطان محمود خر کیه .

 

گدا این را نمی گفت و سلطان محمود میگفت بزنیدش تا بگه 

 

سلطان خطاب به گدای چاپلوس میگفت :  من می گم تو هم بگو

 

کار خوبه خدا درستش کنه سلطان محمود خر کیه ؟  


برچسب‌ها: مطالب آموزشی
+ نوشته شده در  یکشنبه ۱۳۹۳/۱۱/۲۶ساعت 15:21  توسط بور و سفید  | 

تمام درختهاي نخلمون رو کنديم ، زيادي بزرگ بودن .

ناراحت هم شديم ولي رسيدگي بهشون مشکل بود.

عکس زير از لحظه سقوط هست که موفق شدم ثبت کنم . 


برچسب‌ها: خاطرات, عکس شخصی
+ نوشته شده در  جمعه ۱۳۹۳/۱۱/۲۴ساعت 13:42  توسط بور و سفید  | 

با دوستم بيرون بوديم ، گفتم چندتا عکس ازم بگيره ، چندتا عکس گرفت ، يکي هم اينطوري گرفت ، گفتش اينم بنداز تو وبلاگت ... اينقدر خنديديم 


برچسب‌ها: خاطرات, عکس شخصی
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه ۱۳۹۳/۱۱/۲۳ساعت 15:50  توسط بور و سفید  | 

مطالب قدیمی‌تر