يه کانال ساختم تو تلگرام بنام بور و سفيد .

از اين پس مطالب جديد رو اونجا ميتونيد ببنيد . 

Bourosefied@

اسم کانال هست ، هرکس دوست داره ميتونه عضو بشه . اسم کانال رو در تلگرام خودتون به همين صورت که نوشتم بنويسيد بصورت لينک در مياد با کليک برروي اون ميتونيد وارد بشيد . بعد از ورود يادتون باشه حتما join بزنيد.

+ نوشته شده در  جمعه ۱۳۹۴/۱۱/۲۳ساعت 7:49  توسط بور و سفید  | 

يه دختر بهم معرفي کردن ، نزديک خونه خواهرم اينا جايي تعيين کردن همديگه رو ببينيم !

رفتيم اما اون مکان شلوغ بود و تو خيابون هم رو ملاقات کرديم اون هم شب . 

زير نور چراغ جايي ايستاديم و صحبت کرديم ، با خواهرش اومده بود ، اينجايي نبود . 

شوهرخواهرم اينا رو ميشناختن ، خواهرم تعارف کرد بريم خونشون بيشتر صحبت کنيم . 

انتظار نداشتم قبول کنند و بيان اما اومدن ، نشستيم ، بهتر ديدمش . 

خدائيش خوب بود ! زيبائيش هم بدنبود . 

اما از اون تيپها که من دنبالشم نبود ، سفيد مشکي بود . 

کاري به اين هم ندارم ولي دلمو چيکارکنم . 

مادرم اصرار داره که خوبه ، اينهمه نشستي ديگه کسي بهتر از اين پيدا نميکني . 

شايد امام زمان عج دعامون مستجاب کرده و به اين شکل سر راهمون گذاشته . 

متعجبم چرا امام زمان عج که ميدونه من چي ميخوام ، يکي از اونها رو رديف نميکنه . 

گفتم مامان اينحرفا چيه ! امام زمان عج بيکاره بياد يکي که دلم پيشش نيست به اين شکل سر راه من قرار بده !

بالاخره مامان بابام رو قانع کردم که زيبائيش خوبه ، اما دلخواه من نيست ...

خدااا ، من چيکارکنم با اين دلم . 

+ نوشته شده در  جمعه ۱۳۹۴/۱۱/۲۳ساعت 19:49  توسط بور و سفید  | 

بعد از اينهمه سال اين روزها احساس ميکنم دارم به شاخصه هايي که براي رفاه يک فرد لازم هست نزديک ميشم . 

زندگي من سرشار از نشيبهاي زيادي بوده و هربار مشکلات بار و يار خاطر بوده . 

اما امسال اگر هزينه هاي اضافي نداشتم اوضاعم بهتر بود . من هنوز مشغول تکميل کارهاي خونه هستم ، کارهاي خوبي انجام شد و اينجا تميز و مرتب شد و از اون حالتي که وجهه خوبي نداشت بيرون اومد . 

اگرشد مينويسم چ کارهايي کردم و چه چيزهايي خريدم . 

جاهايي اجبارا به دولت هزينه دادم درصورتي که نبايد ... توضيح اينکه براي ابطال پروانه کسب مغازه ام و بايت عوارض شهرداري کلي پول پرداخت کردم و ديگه کلا از شر مغازه اي که ضرر و اتلاف وقت بود خلاص شدم .

هزينه هايي که مصروف دانشگاه شد . بنظرم در اين وضعيت بارخاطر بود . هنوز دلم نمياد بزارمش کنار ، شهريه ثابت رو پرداختم و تصميم دارم يک ترم مرخصي بگيرم . 

اينها رو مينويسم ، براي کسي که حامي نداشته و باتلاش خودش بخواد تنهايي بدون داشتن شغل درست و ثابت انجام بده سخته . 

نميخوام بنويسم که چرا نميخوام ديگه به اونصورت کارکنم و چرا حمايت نبوده ، شايد جو اکثر بچه هاي دهه شصتي مثل من باشه . اما امان از تبعيض و مخصوصا بي عدالتي که همه خرابي ها از اونجا سرچشمه ميگيره.

امسال من بايد بيشتر تو بورس سرمايه گذاري ميکردم ، اما متاسفانه نشد . 

چندروزي هست که وقتي آماده ميشم برم بيرون احساس ميکنم حالم داره خوب ميشه و به راحتي که تو زندگي دنبالشم ميرسم . 

اميدوارم سال آينده بتونم بيشتر تو کارهاي خوب سرمايه گذاري کنم. چون ديگه هزينه هاي اضافي که زاينده هم نيست ندارم

هنوز تا اون زندگي شاد و راحت که تو نظرمه فاصله دارم . اما خب بوي خوشش داره مياد . خداکنه زودتر بياد . 

+ نوشته شده در  یکشنبه ۱۳۹۴/۱۱/۱۸ساعت 1:5  توسط بور و سفید  | 

ديروز ديدمش . 

تا ديروز نشده.بود برم پيشش . گفت تغيير کرده ، دکتر گفته پلاکت خونت کم شده ، مخصوصا در قسمت پيشاني که باعث اين حالات و سنگيني سر و سرگيجه شده ! از اعصاب هست ، بايد مراقب خودت باشي ، بخودت فشار نياري ، دغدغه نداشته باشي ، تنها نباشي و چيزي ناراحتت نکنه . بايد فعلا داروهايي مصرف کني که خارجيه و تاحدي گرون هم هست .

ميگفت ديگه نميخوام بخودم فشار بيارم ، ارزش نداره . 

همين طرزفکري ک سالها پيش من بهش رسيدم ، ولي خداروشکر کارم به مريضي و دکتر نرسيد . شايد چون به نماز خيلي اعتقاد داشتم و بجا آوردنش باعث آرامشم ميشد . 

خلاصه گفت ميخواد زودتر ازدواج کنه و توقعش رو بياره پايين . 

گفتم خوبه ولي يوقت خدايي نکرده بد انتخاب نکني و از اول همه چيز درباره خودت رو بهش بگي و بدونه چطور ميخوايي زندگي کني . 

اگر انتخابت بد باشه از اينم که هستي بدتر ميشي . خيلي دقت ميخواد ...

+ نوشته شده در  سه شنبه ۱۳۹۴/۱۱/۱۳ساعت 23:47  توسط بور و سفید  | 

يکي از دوستام مدتي بود سرگيجه داشت ، به دکتر مراجعه کرد . 

دکتر هم وقتي اواضاعش رو ديد براش آزمايش نوشت و چندروزي در بيمارستان بستري بود . 

الان ميگه ازوقتي اين اتفاق برام افتاده ديدم نود تا 180 درجه نسبت به.زندگي تغيير کرده . 

ميخوام سريعتر ازدواج کنم ، نميخوام مثل قبل مشکل پسند باشم . تو هم زودتر ازدواج کن ، با اوني که مياد پيشت . منظورش خانم معلمي بود که گفتم علاقمنده.ولي من نميخوام ..

مشکل پسندي هميشه هم بدنيست. مخصوصا وقتي سختگيري نکني ، يکي رو انتخاب کني بعد ببيني با هيچکدوم از ملاکهاي قلبيت جور نيست .

من فکر ميکنم جوگير شده ، ميخوام درست راهنماييش کنم و تجربياتم رو بهش بگم ولي يه.وقت فکرميکنه من نميخوام اون ازدواج کنه . 

گفتم ميام پيشت ، بايد سريعتر برم. امروز و فردا کار دارم .

+ نوشته شده در  شنبه ۱۳۹۴/۱۱/۱۰ساعت 7:27  توسط بور و سفید  | 

داشتم به اين موضوع فکر ميکردم ، من که بچه خوبي بودم اگه.دختر خوبي نصيبم نشه ، چه بايد گفت ؟ يعني چي ميشه گفت !؟ 

يعني بايد به جنگ خدا رفت يا پاي اون سوخت و ساخت !

چه کار بايد کرد ؟ اصلا خيلي اين مسائل و انتخاب سخته ! 

براي من که بخاطر مشکلاتي که داشتم اينطوره !

بعدش اينطور که معلومه انگار تو اين مورد اختيار زياد دست انسان نيست . شما نميدوني چي پيش مياد و چي ميشه و نهايتا باهم جور ميشيد يا نه !

وقتي به دور و بريام نگاه ميکنم ميبينن نقطه سياه خيلي تو زندگيشون داشتن ، اما همسر خوبي نصيبشون شده . 

اميدوارم خاطره تلخ قبلي تکرار نشه !

+ نوشته شده در  جمعه ۱۳۹۴/۱۱/۰۹ساعت 0:40  توسط بور و سفید  | 

توفیق اجباری نصیب شد چندروزی باخانواده شیراز باشیم و فعلا اینجا بمونیم!‏ با اینترنت اینجا نمیتونم به وبلاگها سربزنم، عذر میخوام . خداروشکر مشکلی نیست ...
+ نوشته شده در  یکشنبه ۱۳۹۴/۱۱/۰۴ساعت 1:41  توسط بور و سفید  | 

بقيه در ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه ۱۳۹۴/۱۱/۰۱ساعت 13:28  توسط بور و سفید 

امروز دوباره.دوستم.رو ديدم ،هموني که.يه.بار نوشتم از عقدش راضي نيست ، يه مدت رابطه شون درست شده.بود . دوباره امروز ناراحت بود . 

ميگفت الان حست رو درک ميکنم بنظر من اين درست نيست که بگي با اين ازدواج ميکنم بعدا درست ميشه . حتي اگه نود و هشت درصد هم دلت نسبت بهش صاف شده و دو درصد ديگه مونده تا به صددرصد نرسيدي اقدام نکن . 

الان داره ميفهمه من چي ميگم ، باورکن وقتي ميرفتم جايي و کامل نميپسنديدم ميگفت تو داري سخت خيلي سخت ميگيري ! حتي گاهي دعوامون ميشد . 

بهرحال که الان خانمش باهاش همکاري نميکنه ،به مشاور اعتقاد نداره و هرکاري ميکنه نميره پيش مشاور تا مشکلشون حل بشه . . 

ميگه.وقتي ميريم خونه ما جلوي خانواده.ام صدو هشتاد درجه اخلاقش عوض ميشه و خوب رفتار ميکنه . فکرميکنم همونيه که ميخواستم و ميخوام ، اما از خونمون که.بيرون مياييم قيافه ش تو هم ميره . 

به هرحال من ميدونم و درک ميکنم چقدر سختي ميکشه ... 

موضوع رو باخانواده ش نميتونه مطرح کنه ، چون بخاطر اينکه.باايشون ازدواج کنه.درمقابل خانواده اش مي ايسته و ... حتي گاهي خونه نميرفته .

هيچي ديگه بايد صبر کرد ديد ببينم تا آخر عمر با اين وضعيت ميسازه ، يا خدايي نکرده جدا ميشن يا زندگي به کامش شيرين ميشه . 

+ نوشته شده در  سه شنبه ۱۳۹۴/۱۰/۲۹ساعت 0:56  توسط بور و سفید  | 

ترانه ي آتش دل با صداي معين رو قرار ميدم اميدوارم لذت ببرين . ترانه هاي معين رو خيلي دوست دارم ،تقريبا از همه ش لذت ميبرم . باترانه هاي معين بود که عاشق شدم ، بهم آرامش و حس خوبي ميداد ، آروم ميشدم . سن زيادي نداشنم ،اولين ترانه اي که گوش دادم و دلبسته شدم ترانه ي "نشست موهاشو شونه کرد اين دلو خوب ديوونه کرد ، حيف که پي بهوونه بود شکايت از زمونه کرد از معين" و ترانه هاي شهرام.صولتي بود . هم ترانه هاش رو زياد گوش ميدادم . چون خيلي شاد بود و از حس و صداش خوشم ميومد ! الان موسيقي زياد گوش نميدم بجز وقتي مسافرت ميرم . اما امشب يه حسي دارم ، کار تبديل يه نوار به سي دي انجام ميدادم که ترانه هاي محلي ب زبون خودمون داشت ، ياد عروسيهايي افتادم که زمان کودکي و نوجووني ميرفتم . واقعا حس و حال مردم اون موقع خيلي خوب بوده ، يه عااالمي داشتن براي خودشون ! شاد بودن ، ترانه هاشون محتواي عميقي نداشته ولي زندگي ساز بوده و با خوندنش با نوا و ساز، عاشق و به زندگي تشويق و ترغيب ميشدن . خلاصه کنم ،چندتاييش رو ريختم رو تبلتم و گوش ميدادم تا رفتم سراغ ترانه هاي ديگه ، به اين آهنگ معين رسيدم ، بدم نيومد براي شما قرار بدم . آپلود نشد ، خودتون بگردين پيداش کنيد [نيشخند]

آدرس دانلود :

http://s7.picofile.com/file/8233425034/%D8%A2%D8%AA%D8%B4_%D8%AF%D9%84_%D9%85%D8%B9%DB%8C%D9%86_.mp3.html

+ نوشته شده در  پنجشنبه ۱۳۹۴/۱۰/۱۷ساعت 3:49  توسط بور و سفید  | 

مطالب قدیمی‌تر