یعقوبی که از مورخین شیعه است می نویسد: حضرت امام موسی کاظم(ع) وصیت فرمود که دخترانش ازدواج نکنند، ولذا هیچیک از آنان ازدواج نکردند. به جز(ام سلمه)که هم ازدواج واقعی نبود، بلکه وی از مصر عازم حج بود برای اینکه در این سفر محرمی داشته باشد با پسر عمویش قاسم بن محمد بن جعفرالصادق(ع) عقد محرمیت جاری کرد.

 به گزارش میدان۷۲ به نقل از افکار نیوز،حضرت فاطمه معصومه (س) اول ذیقعده ۱۷۳ در مدینه منوره متولد شد. وی از کودکی تا جوانی تحت تربیت پدر بزرگوارش و برادر مکرّمش حضرت رضا(ع) قرار داشت و در علم و تقوا به درجات عالیه رسید. امام صادق(ع) در مقام ایشان می فرمایند: کسی که آن حضرت را زیارت کند در حالی که آگاه و متوجه شأن و منزلت او باشد بهشت پاداش اوست. (بحارالانوار، ج ۴۸، ص ۳۰۷)

در سال ۲۰۱ هجری شمسی، یک سال پس از هجرت امام رضا (ع) به مشهد، امام طی نامه ای، خواهر خود حضرت فاطمه معصومه را به مشهد فرا خواندند. ایشان نیز پس از دریافت نامه با جمعی از خانواده خود راهی مشهد شدند.

مطابق روایات در میانه راه و نزدیک ساوه، مخالفین خاندان اهل بیت برای ایشان و همراهان اذیت و آزار فراوان ایجاد کردند به گونه ای که حضرت از ادامه سفر به دلیل بیماری باز ماند و از ساوه به قم عزیمت کرده و پس از ۱۷ روز که در آنجا بستری بودند،دهم ربیع الثانی بدون آنکه برادر را ملاقات کنند چشم از جهان فرو بستند.

از جمله مهمترین سؤالات پیرامون شخصیت حضرت معصومه (س) مسئله ازدواج نکردن این بانوی گرامی است. سخنان و دلایل متفاوتی در این خصوص مطرح است:

۱٫ یکی از نظرات مطرح در این خصوص اشاره به وصیت نامه امام موسی کاظم (ع) است.

یعقوبی که از مورخین شیعه است می نویسد: حضرت امام موسی کاظم(ع) وصیت فرمود که دخترانش ازدواج نکنند، ولذا هیچیک از آنان ازدواج نکردند. به جز(ام سلمه)که هم ازدواج واقعی نبود، بلکه وی از مصر عازم حج بود برای اینکه در این سفر محرمی داشته باشد با پسر عمویش قاسم بن محمد بن جعفرالصادق(ع) عقد محرمیت جاری کرد. (تاریخ یعقوبی جلد ۳ صفحه ۱۵۱)

در پاسخ و بررسی این نظریه ابتدا باید به روایاتی درباره ازدواج اشاره کرد که به راحتی نمی توان از کنار آن گذاشت. پیامبر اکرم(ص) فرمود: اَلنِّکاحُ سُنَّتی فَمَنْ رَغِبَ عَنْ سُنَّتی فَلیس مِنّی؛ ازدواج سنت من است؛ هر کس از سنت من رو بگرداند، از من نیست. (بحارالانوار، دارالکتب الاسلامیه، ج ۱۰۳، ص ۲۲۰)

زنی به امام باقر(ع) عرض کرد: من زن تارک دنیا هستم. حضرت فرمود: منظورت از ترک دنیا چیست؟ عرض کرد: نمی خواهم هرگز ازدواج کنم. حضرت پرسید: چرا؟ عرض کرد: دنبال کسب فضیلت هستم. حضرت فرمود: از این کار دوری کن. اگر در این کار فضیلتی بود، فاطمه از تو به آن سزاوارتر بود. هیچ کس نیست که در فضیلت بر او سبقت گیرد.( بحارالانوار، دارالکتب الاسلامیه، ج ۱۰۳، ص ۲۱۹)

آن حضرت در جای دیگر فرمود: ما بُنیَ فِی الاِسلامِ بِناءً اََحَبُّ الِی اللهِ وَ اَعَزّ مِنَ التَّزویجِ؛ هیچ بنای در اسلام محبوب تر و عزیز تر از ازدواج در نزد خداوند نیست.

 


برچسب‌ها: ازدواج, مطالب آموزشي, حضرت معصومه س
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1393/06/06ساعت 7:5  توسط بور و سفید  | 

ولادت حضرت معصومه س و روز دختر برهمه مومنين ، مخصوصاً بر دخترهاي نجيب و باايمان مبارک.

عکس هم از خودمه ، اول بهمن ماه 92 با دوستم رفتيم باموبايلم گرفتم ، کاش امسال هم رفته بوديم ، بجاي اين سفر حرم حضرت معصومه س رو زيارت ميکرديم. آخي ، حيف بود!


برچسب‌ها: عکس شخصي, مناسبتها, حضرت معصومه س
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1393/06/05ساعت 21:58  توسط بور و سفید  | 

امشب ميخوام برم ، شايد سپيدان .

شايد چندروز ننويسم . بچه که بوديم اسم مسافرت ميومد ذوق ميکرديم ، اما بزرگ که شديم دلهره داريم ، خيليا اينطورن ، بهرحال من تجربه سفر زياد دارم ، فعلا خداحافظ و شب خوش، درپناه خدا باشيد...

+ نوشته شده در  شنبه 1393/06/01ساعت 22:29  توسط بور و سفید  | 

نرگس خانم با آدرس وبلاگ قرآني www.quran.....com آيا وبلاگتون رو حذف کرديد يا جاي ديگري انتقال داديد ؟!

 

+ نوشته شده در  شنبه 1393/06/01ساعت 6:45  توسط بور و سفید  | 

نزديک غروب بود ، يه سر رفتم تو خيابون تا ببينم درختهايي که کاشتم چه وضعيتي دارن که ديدم با پسرش اومدن ! قبلاً در موردش نوشتم ( برام خواستگار اومد ! ) دختردايي مادرمه ! غريب نيست.

گفت : هنوز کاري نکردي مادرت غصه ميخوره ، بخاطر مادرت هم که شده ! اما من ديگه فريب اين حرفها نميخورم . گفت اوني که بهت معرفي کردم ، برداشتنش ! حيف بود ، دختر خيلي ساکتي بود .

گفتم ان شاء الله خوشبخت بشن ، قسمت نبود (بااينکه ازنظر زيبايي بدنبود ولي تو دلم جا نگرفت ! ) ديگه حالا خواست خدا نبود ، باهم تفاوت داشتيم ، هم ازنظر خانوادگي ، هم ازنظر سادگي ...

پسرش هم که براش تو ازدواجش مشکل پيش اومده هم همينطور اصرار ميکرد که يه کاري بکنم . 

بهش گفتم خودت که ميدوني الان درجريان اين قضيه هستي ، ميدوني اگه نشه چقدر سخته ، گفت حالا تو تجربه داري ديگه اشتباه نميکني ! گفتم همين که تجربه دارم باعث تأخير در انتخابم شده .

حالا جريان ايشون برعکس منه ، ايشون ميگه من زنم رو ميخوام ، اما ظاهرا دختره ايشون رو نميخواد ، اينطور که ميگفت از اول دختره پشيمون شده ، اما نميخواد همينطوري ازش جدا بشه ، بااينکه خودش پشيمون شده ميخواد مهريه رو ازش بگيره بعد ... حالا من کاري ندارم ، جريانشون رو درست نميدونم. 

پسرش خيلي از فاميلهاي خودمون تعريف کرد و گفت خانواده هاي ما بالا هستن و نبايد خودمون رو پايين ببينيم و با يه خانواده الکي وصلت کنيم ، خيليا دو رو و دورنگن ، ظاهر و باطنشون يکي نيست ، يه جوري هستن . 

حرفاش رو تأييد کردم . 

 

 


برچسب‌ها: دلنوشته, ازدواج, پسنديدن
+ نوشته شده در  جمعه 1393/05/31ساعت 23:15  توسط بور و سفید  | 


برچسب‌ها: عکس, مطالب آموزشي
+ نوشته شده در  جمعه 1393/05/31ساعت 19:28  توسط بور و سفید  | 

من هميشه ارتباطم رو با ديگران برحسب علاقمندي طرف مقابلم تنظيم ميکنم !

مثلاً اگه علاقمند باشم براي يکي پيام بزارم ، اون هم اگه مايل باشه پيامم رو جواب ميده ... يابرعکس

سعي ميکنم اگه يک پيام دادم ، منتظر پيامش ميمونم ، اگر جواب داد و علاقمند بود ، بازم پيام ميدم.

اما اگه ديدم تمايل نداره ، دوست ندارم به ارتباط يکطرفه ادامه بدم .

بيشتر ارتباطات دليه ! يعني اگه ببينم طرفم يه حرفهايي ميزنه که با دل من سازگار نيس سريع حذفش ميکنم.

اگه خيلي علاقمند باشم ، چندتا پيام ميدم ، ببينم کوتاهي ميکنه و جواب نميده ! يا سربالاست . 

ديگه پيام نميدم و ارتباطم رو باهاش قطع ميکنم . 


برچسب‌ها: دلنوشته, عقايد
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1393/05/30ساعت 10:4  توسط بور و سفید  | 

رفته پيش امام ، خودش اونجا و دلش اينجاست ! 

بهش گفتم پيام نده ! اما هرروز به نوعي پيام ميده ! شده باشه براي کار ...

حالا هم رفته مشهد ! بجاي اينکه تمام دلش پيش امام رضا باشه ، تمام وجودش رو زيارت حرم امام گرفته باشه و وجودش رو عطر زيارت امام پر کنه ... دلش اينجاست ! من يادمه چندسال پيش ، خيلي وقته ، قبل عقدم ، رفتم مشهد ، تا وارد صحن و سراي امام رضا شدم ، تا رسيدم حسابي منقلب شدم ، همينطور اشک بود که داشت سرازير ميشد ! به نوعي يه تحول روحي پيدا کردم ، بدون اينکه خيلي اطلاعاتي راجع به امام و دين و ... داشته باشم.

 پيام داده:

ميدونم نامحرميم ، با پيامم شما رو ناراحت ميکنم ، و شما هم گفتيد به هيچ طريقي نميتونيد دلت رو به من بديد ! اما مختصر و مفيد فقط براي دل خودم رو آروم کرده باشم بگم که واقعاً دلم برات تنگ شده ! 

اووووف ! کلي نوشته بودم ، دستم خورد رفت !  با تبلتم . دوباره مينويسم.

بنظرم بعضيا فقط بلدند ژست مذهب بگيرند ، من با اين ايمان ضعيفم از اون بهترم ، وقتي نماز ميخونم و دلم رو به خدا ميدم ديگه تمام غصه ها و ناراحتيام از بين ميره و آرامش پيدا ميکنم . 

من فقط ناراحتي پدر و مادرم برام سخته ! 

وگرنه چه معني ميده ، به کسي که بهت گفته نميخوادت و نميتونه بات ازدواج کنه پيام بدي ، اصلا اين کارت يعني چي ؟! بجز اينکه احساسات مرده طرف مقابلت رو درون دلش زنده کني ! چه اتفاقي ميفته ؟

بهش گفتم تو با اين کارت به قول خودت دلت رو آروم ميکني ؛ اما دل من رو مشوش و پريشون ميکني ، ديگه ازت خواهش ميکنم پيام نده .

ميگه امشب از امام رضا خواسته هم من با بهترين فرد ازدواج کنم ، هم دل خودش کنده بشه . 

خداکنه دعاش برآورده بشه ، حداقل خودش بايکي بهتر از من ازدواج کنه .

من خيلي صبورم ميتونم صبرکنم. تحمل موقعيت الانم برام سخت نيست.

چون نميخوام دوباره اشتباه کنم.

 


برچسب‌ها: دلنوشته, خاطرات, پسنديدن, پيامک
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1393/05/30ساعت 1:30  توسط بور و سفید  | 

بودن با کسی که دوستش نداری و نبودن با کسی که دوستش داری هر دو رنج است، پس اگر همچون خود نیافتی مثل خدا تنها باش. (کوروش کبیر)


برچسب‌ها: مطالب آموزشی
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1393/05/30ساعت 0:50  توسط بور و سفید  | 

اين تو واتس اپ برام اومد جالب بود !

..................~~~~~~~~............

دختره اﮔﻪ ﯾﻪ ﮐﭙﯽ ﺍﺯ ﻗﯿﺎﻓﻪ ﺷﻮ ﺑﺒﺮﻩ ﺑﺎﻧﮏ ﮐﺸﺎﻭﺭﺯﯼ

ﺑﻬﺶ ﻭﺍﻡ ﺧﺸﮑﺴﺎﻟﯽ ﺗﻌﻠﻖ ﻣﯿﮕﯿﺮﻩ :|

 

.

.

. ﺍﻭﻧﻮﻗﺖ ﭘﺴﺖ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ:

ﭼﺸﺎﺗﻮ ﺑﺒﻨﺪ ﻣﻨﻮ ﺗﺼﻮﺭ ﮐﻦ، ﺗﻮ ﻣﺎﻫﻮ ﺩﯾﺪﯼ!


برچسب‌ها: مطلب طنز
+ نوشته شده در  دوشنبه 1393/05/27ساعت 15:46  توسط بور و سفید  | 

ديده دريا کنم و دل به دريا فکنم ...

از غم دوست دل خويش به صحرا فکنم ...

از دل تنگ گنه کار ، برآرم آهي ...

آتش اندر گنه آدم و حوا فکنم


 

ناراحت نيستم ، اين عکس بنظرم قشنگ اومد ياد اين شعر افتادم.


برچسب‌ها: شعر, عکس
+ نوشته شده در  شنبه 1393/05/25ساعت 19:36  توسط بور و سفید  | 

من از یه پسر خوشم میاداون توی یکی از هییت های مذهبی عضو فعال هست.من نمیدونم باید چه کار کنم من اتفاقا بور هستم نمازم ترک نمیشه ولی چادر نمیپوشم نمیدونم چه جور میشه توجه همچین پسری رو جلب کرد .همه پسرایی که تو هییت و.هستن براشونچادر مهمه؟تو رو خدا زود جواب بدین


معمولا اينطور پسرها از يکي مثل خودش خوشش مياد ، چه اشکالي داره ، شما هم چادري بشيد ، به معنويات توجه کنيد تا تو چهره تون هم نمود پيدا کنه ...

اونوقت شما ميتونيد از طريق يه خانمي که در اين هيئتها فعال هستن و بهشون اطمينان کامل دارين اقدام کنيد ، اونها ديگه خودشون مقدمات کار رو فراهم ميکنن و از طريق يکي با اون پسر صحبت ميکنن . نگران نباشيد، هرچي خيره پيش مياد ... 

نظرت خصوصي بود ، وبلاگم باز نميشد که دوباره بصورت نظر بفرستم و عموميش کنم. 

 

+ نوشته شده در  شنبه 1393/05/25ساعت 18:34  توسط بور و سفید 

سليگمان در کتاب خود سه نوع متفاوت از زندگي شاد را توصيف مي‌کند: زندگي لذت‌بخش، که در آن زندگي‌تان را تاجاييکه مي‌توانيد با لذت پر مي‌کنيد، زندگي درگير که در آن زندگي را در کار، بچه‌داري، عشق و تفريح مي‌بينيد و زندگي معني‌دار که در آن بالاترين نقاط قدرتتان را مي‌دانيد و از آنها براي تبديل شدن به چيزي بسيار بزرگتر و قوي‌تر از آنچه که هستيد استفاده مي‌کنيد.

سليگمان مي‌گويد که از بررسي بالاترين حد رضايت کاملاً متعجب شده است. تحقيقات نشان داده است که جستجوي شادي هيچ ارتباطي با احساس رضايت ماندگار ندارد. درمقابل، لذت مثل خامه و توت‌فرنگي است که به زندگي‌هاي رضايت‌بخشي که بر پايه جستجوي همزمان معنا و درگيري بنا شده است، شيريني مي‌دهد.

با تمام اين حرف‌ها، افراد شاد عادت‌هايي دارند که شما هم مي‌توانيد آنها را وارد زندگي‌تان کنيد. افراد شاد و خوشحال، تمايلات و گرايشات خاصي دارند که آنها را در جستجوي معنا و مفهوم زندگي ياري کرده و در طول اين مسير به آنها انگيزه مي‌دهد.

اطرافشان را با افراد شاد پر مي‌کنند

شادي و لذت مُسري است. محققان دريافته‌اند که آنهايي که اطراف خود را با افراد شاد و سرزنده پر مي‌کنند، احتمال بيشتري براي شاد شدن در آينده دارند. اين به تنهايي مي‌تواند دليل خوبي باشد که با افراد سرحال و شاد رفت‌وآمد کنيد.

فقط وقتي لبخند مي‌زنند که از ته دل باشد

طبق تحقيقات، حتي اگر واقعاً احساس شادي نکنيد، ايجاد يک فکر شاد -- و بعد لبخند زدن بخاطر آن -- مي‌تواند سطح شادي شما را بالا برده و بازده کاري‌تان را افزايش دهد. خيلي مهم است که لبخندتان از ته دل باشد: اين تحقيق نشان داده است که لبخند مصنوعي وقتي افکار منفي در ذهنتان است مي‌تواند روحيه‌تان را حتي بدتر هم بکند.

قابليت انعطاف دارند

براساس تحقيقات پيتر کرامر، قابليت انعطاف است که متضاد افسردگي است نه شادي. او مي‌گويد افراد شاد مي‌دانند چطور بايد بعد از شکست به وضعيت قبلي خود برگردند. قابليت انعطاف راهکاري است که انسان‌ها مي‌توانند در مواجهه با سختي‌ها زندگي از آن استفاده کنند.

براي شاد بودن تلاش مي‌کنند

بله، دقيقاً به همين سادگي: براساس دو تحقيقي که به تازگي انجام گرفته است، فقط تلاش کردن براي شاد بودن مي‌تواند سلامت احساسي شما را تقويت کند. تحقيقات نشان داده است که آنهايي که فعالانه تلاش مي‌کنند احساس شادي بيشتري کنند، بالاترين سطح روحيه مثبت را داشته‌اند.

قدر اتفاقات خوب زندگي را مي‌دانند

جشن گرفتن دستاورهاي بزرگ و دشوار زندگي خيلي مهم است اما افراد شاد به پيروزي‌هاي کوچک خود نيز اهميت مي‌دهند. وقتي براي ديدن اتفاقات خوب و مثبتي که در زندگي‌مان مي‌افتد وقت بگذاريم، يعني پاداش‌هاي کوچک بسيار زيادي در طول روز به خودمان مي‌دهيم. اين مي‌تواند تاثيري عالي بر روحيه‌مان داشته باشد. دقت کردن به اتفاقات خوب زندگي، حتي اگر به کوچکي عالي شدن طعم چاي تان باشد، باعث مي‌شود در پايان روز حس مفيد بودن بيشتري کنيد.

قدر لذت‌هاي کوچک زندگي را مي‌دانند

خوردن يک بستني قيفي شکلاتي، ديدن يک سگ مهربان و بازيگوش، افراد شاد براي استفاده از همه لذت‌هاي کوچک و ساده زندگي وقت مي‌گذارند. پيدا کردن معنا در چيزهاي کوچک و تمرين قدرشناسي از آنها به احساس شادي و رضايت عمومي از زندگي‌تان منجر خواهد شد.

زماني از وقتشان را صرف اعمال بشردوستانه مي‌کنند

بااينکه يک روز فقط 24 ساعت دارد، اما افراد مثبت بخشي از زمان خود را صرف خوبي کردن به ديگران مي‌کنند که در مقابل فوايدي نيز به خودشان مي‌رسد. يک تحقيق که سالهاي طولاني به طول انجاميده بود، فوايد بشردوستي و نوع‌دوستي را بررسي کرده است. نتيجه اين تحقيق نشان داده است که کارهاي داوطلبانه هم براي سلامت جسمي و هم روحي بسيار مفيد است. افراد در کليه سنين که براي کارهاي مختلف داوطلب مي‌شدند شادتر بوده و از سلامت جسمي بهتر و افسردگي کمتري برخوردار بودند.

به خودشان اجازه مي‌دهند که گذشت زمان را فراموش کنند

وقتي شديداً درگير کاري مي‌شويد که هم دشوار و چالش‌انگيز است و هم معنادار و روحيه‌بخش، گذشت زمان را فراموش مي‌کنيد. افراد شاد به دنبال چنين حسي هستند که خودآگاهي‌شان را کمتر کرده و احساس موفقيتشان را بيشتر مي‌کند. براي اينکه چنين حالتي اتفاق بيفتد، آن فعاليت بايد به چشمتان داوطلبانه بيايد نه اجباري و همچنين بايد اهدافي مشخص براي رسيدن به موفقيت در سر داشته باشيد.

بحث‌هاي جدي را به غيبت‌کردن‌هاي جزئي ترجيح مي‌دهند

براي اينکه احساس خوبي نسبت به زندگي پيدا کنيد، بايد گفتگوهاي جزئي و پيش‌پاافتاده را کنار گذاشته و وارد گفتگوهاي عميق‌تر شويد.

يکي از پنج پشيماني افراد رو به مرگ اين است که «کاش جرات ابراز احساساتم را داشتم». بيشتر آدم‌ها افسوس مي‌خورند که کاش کمتر درمورد موضوعات پيش‌پاافتاده‌اي مثل آب و هوا حرف مي‌زنند و بيشتر درمورد آنچه در دلشان است صحبت به ميان مي‌آوردند.

براي ديگران پول خرج مي‌کنند

شايد هم پول خوشبختي مي‌آورد! در يک تحقيق مشخص شد که پول خرج کردن براي ديگران نسبت به پول خرج کردن براي خود، تاثيري مستقيم‌تر بر شادي افراد دارد.

شنوندگاني خوب هستند

وقتي گوش مي‌دهيد، توانايي خود براي دريافت دانش بيشتر را تقويت مي‌کنيد که دقيقاً متضاد زماني است که با کلمات و افکار منحرف‌کننده خود، دنيا را مسدود مي‌کنيد. گوش دادن همچنين راهي براي نشان دادن احترام به ديگران و اعتماد به نفس است. علم و اعتماد به‌نفس دليل اين است که به خودتان اطمينان داشته و ديدي مثبت به خود داريد و درنتيجه انرژي مثبت از خود ساطع مي‌کنيد. خوب گوش دادن مهارتي است که روابط شما را تقويت کرده و تجربياتي رضايت‌بخش‌تر برايتان فراهم مي‌آورد.

ارتباطات ميان‌فردي ايجاد مي‌کنند

فرستادن يک پيام کوتاه به دوستان بسيار راحت است اما وقتي صحبت از سلامتي‌تان به ميان مي‌آيد، گرفتن پرواز هواپيما و رفتن به شهري ديگر براي ديدن يک دوست کار سختي است. تحقيقات نشان داده است که تماس‌هاي انساني و داشتن روابط شخصي با دوستان به کاهش احساس اضطراب کمک مي‌کند.

به نيمه پر ليوان نگاه مي‌کنند

خوشبيني فوايد بسيار زيادي براي سلامتي دارد که از جمله آن مي‌تواند به کاهش استرس، تحمل بهتر درد و طول عمر اشاره کرد. وقتي تصميم مي‌گيريد که نيمه پر ليوان را ببينيد، سلامتي و شادي را هم انتخاب کرده‌ايد.

سليگمان بهترين خصوصيات افراد خوشبين را اينطور توصيف مي‌کند:

«يکي از ويژگي‌هاي بارز افراد بدبين اين است که آنها تمايل دارند که تصور کنند اتفاقات منفي و بد مدت زمان طولاني ادامه مي‌يابند و اين افراد همه کارهايي که انجام مي‌دهند را دست‌کم گرفته و اشتباهات خود را پررنگ‌تر مي‌بينند. از طرف ديگر افراد خوشبين که با همين روي نامهربان دنيا روبه‌رو هستند، از ديدي دقيقاً متضاد به بدشانسي نگاه مي‌کنند. آنها باور دارند که شکست فقط يک مانع موقتي است و تقصير آنها نيست. آنها تصور مي‌کنند که بدشانسي، عوامل محيطي و افراد ديگر در ايجاد آن نقش داشته‌اند. اين افراد وقتي با موقعيتي منفي و بد مواجه مي‌شوند، آن را چالشي براي تلاش بيشتر مي‌بينند.

ارزش موسيقي را مي‌دانند

موسيقي قدرت بسيار زيادي دارد. درواقع آنقدر قوي است که مي‌توانيد تاثيري برابر با ماساژدرماني براي کاهش اضطراب داشته باشد. محققان يک تحقيق دريافتند که علائم اضطراب در شرکت‌کنندگاني که به مدت سه ماه به موسيقي گوش مي‌دادند، برابر با آنهايي بوده است که ماساژ 10 ساعته طولاني مي‌گرفتند. انتخاب آهنگ‌هاي مناسب نيز عامل مهمي است زيرا شاد يا غمگين بودن آهنگ هم مي‌تواند نگرش شما نسبت به جهان تغيير ايجاد کند.

در استفاده از تکنولوژي وقفه مي‌اندارند

مديتيشن يا کشيدن چند نفس عميق، جدا شدن از لوازم الکترونيکي و دوري از دنياي ماشيني امروز، مزاياي بسيار زيادي براي شادتر کردنتان دارد. حرف زدن با موبايل مي‌تواند فشارخونتان را افزايش داده و سطح استرستان را بالا ببرد و نشستن مداوم پشت صفحه کامپيوتر با افسردگي و خستگي مرتبط است. مطمئناً تکنولوژي دست از سر ما برنمي‌دارد اما وقفه انداختن در استفاده از آن مي‌تواند به مغزتان فرصت شارژ شدن دوباره و ريکاوري بدهد.

به معنويت مي‌پردازند

تحقيقات اعمال مذهبي و معنوي را با شادي در ارتباط مي‌بينند. عادت‌هاي شاد بودن مثل ابراز قدرشناسي، محبت و نيکوکاري معمولاً در تمامي دستورات ديني و مذهبي عنوان شده‌اند. در يک تحقيق مشخص شد، بچه‌هايي که احساس مي‌کردند زندگي‌شان معنا و مفهوم دارد (که توسط دستورات ديني در آنها ايجاد شده است) بسيار شادتر بوده‌اند.

معنويت چيزي ارائه مي‌کند که جامعه‌شناس قرن بيستم، اميل دورخيم از آن به «زمان مقدس» تعبير مي‌کند. دکتر الن ايدلر در کتاب «فوايد جسمي و رواني اعمال مذهبي/معنوي» مي‌نويسد:

«زمان مقدس زماني جدا از ساعاتي براي ما فراهم مي‌آورد که بيشتر زندگيمان تجربه مي‌کنيم. براي دور شدن از هرج و مرج و شلوغي زندگي روزانه، مي‌توان زماني به عبادت، نماز يا هر عمل معنوي ديگري که در فضايي خلوت و آرام صورت گيرد، اختصاص داد. داشتن زماني براي استراحت از کار و مشغله‌هاي روزمره، به کاهش استرس که يکي از عوامل اصلي بيماري‌هاي مزمن است، کمک مي‌کند.

ورزش يکي از اولويت‌هاي زندگي‌شان است

ورزش موجب ترشح اندورفين در بدن مي‌شود که به شادي شما کمک مي‌کند. تحقيقات نشان داده است که ورزش علائم افسردگي، اضطراب و استرس را کاهش مي‌دهد و آن هم بخاطر توليد موادي در مغز است که احساس شادي و آرامش را تقويت مي‌کنند. به اضافه اينکه ورزش باعث مي‌شود بدنمان را بيشتر تحسين کنيم و حتي اگر وزنمان پايين نيايد يا انداممان تغيير فاحشي نکند، احساس بهترين نسبت به خودمان و بدنمان پيدا کنيم.

از خانه بيرون مي‌روند

مي‌خواهيد احساس سرزندگي کنيد؟ فقط 20 دقيقه استفاده از هواي آزاد به شما حس زندگي خواهد داد. طبيعت غذاي روح است. خيلي وقت‌ها وقتي احساس مي‌کنيم کم‌انرژي شده‌ايم، به يک فنجان چاي روي مي‌آوريم اما تحقيقات راه بسيار بهتري را براي برگرداندن انرژي به بدنمان نشان مي‌دهند: اينکه با طبيعت ارتباط برقرار کنيم. و بااينکه بيشتر ما چاي‌مان را داغ دوست داريم اما تحقيقات بيرون رفتن در هواي آزاد را در هواي معتدل‌تر بيشتر توصيه مي‌کنند.

بيشتر مي‌خوابند

از دنده چپ بلند شدن فقط يک مثل قديمي نيست. وقتي کم‌خوابي داريد، بيشتر در معرض بداخلاقي، بي‌حوصلگي و قضاوت نادرست هستيد. خواب خوب شب مي‌تواند به افراد براي کاهش اضطراب کمک کند. با خواب خوب، تعادل احساس افراد بسيار بهتر خواهد بود.

زياد مي‌خندند

قبلاً هم شنيده‌ايد: خنده بر هر درد بي‌درمان دواست. تحقيقات نشان داده است که خنديدن، ماده‌اي در بدن توليد مي‌کند که به انسان‌ها براي تحمل استرس و درد کمک مي‌کند.

براساس تحقيقات، خنده مي‌تواند يک ورزش هم برايتان به حساب آيد. دکتر لي برک، محقق تحقيقي که در سال 2010 درمورد تاثيرات خنده بر بدن انجام گرفت، توضيح مي‌دهد که واکنش بدن به خنده‌هاي پشت سر هم درست مثل واکنش بدن به ورزش پشت سر هم است. در همين تحقيق مشخص شد که بعضي از فوايد مربوط به ورزش کردن مثل تقويت سيستم ايمني بدن، کنترل اشتها و بهبود کلسترول مي‌تواند با خنديدن هم به دست آيد.

پر جنب و جوش راه مي‌روند

تابحال دقت کرده‌ايد که دوستان شادتان در راه‌رفتنشان قدم‌هاي بلند برمي‌دارند؟ در تحقيقي که توسط سارا اسنودگراس، روانشناسي از دانشگاه فلوريدا، انجام گرفت، از شرکت‌کنندگان خواسته شد که يک راه‌پيمايي سه دقيقه‌اي انجام دهند. از نيمي از شرکت‌کنندگان خواسته شد که موقع راه رفتن قدم‌هاي بلند بردارند، دست‌هاي خود را تکان داده و سرشان را بالا نگه دارند. اين شرکت‌کنندگان گزارش دادند که بعد از اتمام راه‌پيمايي احساس شادي بسيار بيشتري نسبت به شرکت‌کنندگاني که قدم‌هاي کوتاه برمي‌داشته و حين راه رفتن نگاهشان را به پاهايشان مي‌دوخته‌اند، داشته‌اند


برچسب‌ها: مطالب آموزشی
+ نوشته شده در  شنبه 1393/05/25ساعت 0:55  توسط بور و سفید  | 

ميدونم اين مطالبي که الان ميخوام بنويسم رو بعضي کج انديشان و اونهايي که فکرشون منحرفه ! تحمل نخواهند کرد ، از همين رو از الان بهشون ميگم به جهنم ! (به جهنم گفتن روحاني به منم سرايت کرده) [نيشخند]

ديشب با يکي از دوستام که خيلي پسر خوبيه رفتيم استخر ! بار اولش بود ميومد ، بنده خدا اهل هيچي نيس

خيلي پسر صاف و ساده و خوبيه ! تقريباً باهم عقد کرديم ، ايشون الان صاحب يه دختره ، اما ايشون هم از خانومش راضي نيست ، اما نه به اندازه من که جدا شديم . بگذريم . 

پنج يا شش سال قبل زماني که ماشين داشتم با اين دوستم و برادرخانومش رفتيم کنار دريا ، جاتون سبز بعدازظهرش کنار دريا شنا کرديم . اما ايشون کامل تو آب نيومد.

اونموقع من بدنش رو ديدم ، مثل بدن خودم سفيد بود ، ازنظر بدني هم مثل هم بوديم ، زياد لاغر نبود ...

اما ديشب تو استخر بعد ازچندسال دوباره بدنش رو ديدم خيلي تعجب کردم !!!

بدنش يکم تيره شده بود ، پوست استخون ، مثل پيرمردهايي که رو به موت ميرن ...

خلاصه چون استخر شلوغ بود و اونم اولين بارش بود ميومد بيشتر هيجان داشت و مشغول تمرين بود تا بخواهيم درمورد چيزي صحبت کنيم ... بعدش هم زياد معطل نکرديم ، چون دير بود ، سريع رفت خونه !

اما فرداش نزديک ظهر بود که تماس گرفت ...

گفت دستت درد نکنه ، خيلي خوب بود ، واقعاً روحيه ام عوض شد . اما بهش گفتم تو چرا اينقدر لاغر شدي ! 

برو يه فکري به حال خودت بکن ، ميميري ، ميفتي رو دستمون ... ميگه استعداد چاقي ندارم ، دکتر هم رفتم ، يه برنامه غذايي بهم داده که من نميتونم اينهمه بخورم ... وگرنه غذا و همه چي ميخورم ، ميدونم اشتهاش خوبه ! بهش گفتم حداقل ورزش کن يا برو يه آزمايش بده شايد انگل منگلي چيزي داشته باشي . اين که نشد ! 

ديدم گفتش مال غصه اس ... بنده خدا

ياد خودم و مشکلم با قبلي افتادم ! يادمه اونزمان اينقدر لاغر شده بودم که شلوارم رو هربار تنگتر ميکردم .

اما به من گفت بدن تو خيلي خوب ،  سفيد و ورزشکاري بود ، (آخه من زمان کوچيکيم فوتبال زياد بازي ميکردم .

يه مدت کوتاه هم تو خونمون پرورش اندام کار کردم )

ميگفت من ميگم تو چرا همه اش ميگي بور و سفيد ميخوام ، بخاطر اينه که خودت سفيدي ... حق هم داري

ولي فکر نميکنم اينطوري باشه که هرکي خودش سفيد باشه ، بور و سفيد بخواد !

خيلي از پسراي سفيد شايد سبزه دوست داشته باشن ...

 


برچسب‌ها: خاطرات, بور و سفيد
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1393/05/23ساعت 0:8  توسط بور و سفید  | 

اين مطلب رو تو سايت کلوب _ ويترين ديدم ، بنظرم بدنيومد در ادامه پستهام قرارش بدم .

 """(((..................)))"""(((..................)))"""(((........................)))"""

پـــــســر بــایــد بــاشــی تــا بــفــهمــی پــول گــرفــتــنــ ازپــدر

چــقــدرســخــتــه ... 

پــســر بــایــد بــاشــی تــابــفــهــمــی 2ســال

تــنــهــای تــنــهــا غــربــتـــِ ســربــازی کــشــیــدنــ چــقــدرسـخـتـه... 

پــســربــایــد بــاشــی تــابــفــهــمــی دلــهــره ی شــغــل آیــنــده

داشــتــنــ چــقــدرســخــتــه ...

پــســربــایــدبــاشــی تــابــفــهــمــی از دســتــ دادنِ عــشــقــتــ بــخــاطــرپــول چــقــدر ســخــتــه ... 

پــســربــایــد بــاشــی تابــفــهــمــی بــوق زدن پــشــتــِ مــاشــیــنِ

عــروسِ عــشــقـــتـــ چـــه حــالــی داره ...

پــســربــایــد بــاشــی تــابــفــهــمــی خــوردنِ

بــُغــض بــرای ایــنــکـــه مــســخــرتـــ نــکــنـــن کـــه داره گــریــه

میـــکــنــه چــــــــقــــــدر ســــخـــــتـــــه ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1393/05/22ساعت 16:22  توسط بور و سفید  | 

من که اينقدر سليقه ام بد نبود ! چي شد که قبلي رو انتخاب کردم ؟

وقتي نگاه ميکنم ميبينم زندگي من يه سيري رو طي کرده که منجر به بوجود اومدن وضعيت فعلي شده و از من يه آدم صبور و حالا شايد بقول بعضيا مذهبي ساخته ! 

خب چي شد ؟ من که اينقدر بدپسند نبودم ، دوران نوجووني و شروع عشق و عاشقي من يه دختري رو اتتخاب کردم که ميتونم بگم ازنظر زيبايي و وقار نمونه بود ! بماند که باهاش هيچ ارتباطي برقرار نکردم !

اما چطور شد که من تن به اين يکي دادم !

خيلي چيزا رو ميتونيم باعثش بدونيم ! من خيلي تو زندگي ضربه خوردم تا به اينجا رسيدم ! 

شايد سختيهاي دوران سربازي که از هرپسري مرد ميسازه و پسراي سرکش رو رام ميکنه ، من که خودم پسر سربزيري بودم ، باعث خودخوري خودم شد ، اوضاع بدي که تو سربازي پيش اومد و بردن من بدون هيچ دليل قانع کننده اي به تبعيدگاه باعث شد روحيه ام رو از دست بدم ... بهرحال اين دوسال گذشت ولي لطماتش هنوز باقي مونده !

عدم حمايت خانواده از ازدواج و من و احساس خودکم بيني که بخاطر عدم تمکن مالي در من شکل گرفته بود ، شايد يکي از دلايل انتخاب اون بود . 

دليل ديگه اي که من در ايامي که ميخواستم ازش جدا بشم تو خواب ديدم پدرم بود ، بله ، درسته !

عدم اعتماد بنفسي که از زمان کودکي در من شکل گرفته بود ، از زمان بچگي ، بعضي از پدرهايي که شايد ميخوان به اين طريق بچشون حرف زدن رو زودتر ياد بگيره ! اداي اون رو به شک ناجوري تقليد ميکنن و از حرف زدنش مسخره ميکنن.

يادمه تو اون ايام خيلي سخت که داشتم ازش جدا ميشدم خواب دوران دو يا سه سالگيم رو ديدم ، داشتم براي داييم بلبل زبوني ميکردم ، تازه حرف زدن ياد گرفته بودم و طبيعي بود که بعضي کلمات رو درست نتونم تلفظ کنم ، بابام کنارم ايستاده بود و حرفام رو تکرار ميکرد و حالا شايد بخاطر اينکه درست حرف زدن رو ياد بگيرم ، تلفظ کلمات غلطم رو به شيوه تحقيرآميزي تکرار ميکرد . درسته که خواب بود ولي من يکي ازصحنه هاي خردساليم رو به وضوح ديدم و علت ناراحتيام رو به اين طريق فهميدم . 

اين شد که من شايد از کوچيکي نتونستم درست ارتباط مؤثر با کسي برقرار کنم ، هميشه يه اضطرابي در وجودم بود . بهرحال ، اينا رو نوشتم که درددلي هم کرده باشم ، بهرحال خودم هم مقصر بودم ، اون هم بي تقصير نبود  .

 قسمت اصليش رو من هنوز توضيح ندادم ، من که تو اينمدت ارتباط خوبي با خدا برقرار کرده بودم و سختيها از من يه پسر نمازخون و باخدا ساخته بود ، حالا که تصميم به ازدواج گرفته بودم بايد انتخابي خدايي و به دور از درنظر گرفتن ظواهر ميداشتم ، که اينطور هم شد ، دختري رو که من ديده بودم يه دختر خيلي سنگين و چادري از يک خانواده مذهبي پولدار بود . اما چيزي که زياد نميپسنديدم رنگ پوست تيره اش بود که بعضي وقتا خيلي سياه ميشد ، اين موضوع باعث ترديد من شده بود و باعث شد مدتي وقت بيخيال اون بشم ، اما من که هربار اون رو ميديدم انگار نميتونستم ازش دل بکنم ، يه وقار و متانتي تو رفتارش بود که من رو جذب ميکرد ! خيلي مشورت کردم ، اينجا بايد اشاره کنم اگر ميخوايد در اين موارد مشورت کنيد ، حتما از متخصصش بپرسيد که اونزمان مشاور ازدواج اينجا نبود ، بهرحال کساني که ازدواج کرده بودند و بزرگترها ، ميگفتن اين (يعني مسائل ظاهري) مساله مهمي نيست و با آرايش و اينجور چيزها حل ميشه !

نشستن پاي صحبت بعضي روحانيون که زياد رو چهره تأکيد نميکنن و ميگن اخلاق مهمتره ، که ايشون روز اول ازنظر اخلاقي هم خوب نشون ميداد !

شايد اينجا بزرگترها هم مقصر بودند که قرار مراسم خواستگاري رو گذاشتند و من رو که هنوز کاملاً متقاعد نشده بودم براي خواستگاري به خونه ايشون بردن ....

تا رفتم خونشون و با برخورد خوب ايشون مواجه شدم ، نظر منم مثبت شد ، دل منم گرم شد ، دلم رو دادم به حضرتش و با توکل بر خدا ، يه تصميم خدايي گرفتم .

تا مدتي براي خريد و اينها باهم تلفني ارتباط داشتيم تاعقد کرديم .

فرداي عقد باهم رفتيم پارک ، وقتي برگشتيم و رسوندمش در خونشون ، يه حس بدي بهم دست داد!

درست بخوام حسم رو تشريح کنم ، مثل آدمي بودم که انگار کلاه سرش رفته و اين ، هموني نيست که من دنبالش بودم . اين حسه از من جدا نشد ، بهرحال من اون رو انتخاب کرده بودم ، درست نبود که هي بخوام درگير اون احساس بدم بشم ، اما اين احساس هر روز قوي تر ميشد و به طرق مختلف خودشو نشون ميداد ! 

يه روز از سياهي بيش از حدش تو ذوقم ميخورد ، يه روز از لجبازيش

يه روز از بدبويي دهانش ، يه روز از پرمويي بدنش ، يه روز از زمختي اندامش

يه چندشب هم خوابش رو ديدم که مثل ذغال سياه شده ، در هاله اي از مه وقتي رفتم طرفش ديدم لباسش رو باز کرد و بدن پرموش رو ديدم و پيش خودم گفتم خدايا اين زن نيست ، بلکه اين يک مرد بوده و من نميدونستم. 

اما من شديداً احساسم رو پنهان ميکردم و اجازه نميدادم کسي بويي ببره ! فکرميکردم اين احساسهاي بد در درونم بالأخره ازبين ميره و ارتباطمون درست ميشه ، به خودش اما هميشه ميگفتم به خودش برسه ، اونم يک روز به خودش ميرسيد ، روز بعد نه ... شايد لجبازي ميکرد ، اما اينجا لجبازي معني نميداد .

ذهنيتي که در من از ايشون بوجود اومده بود با وجود گذشت شش ماه از عقدمون همچنان ادامه داشت و ازبين نميرفت ، به هرچي و هرکي متوسل ميشدم کارساز نبود ، حتي دعا گرفتم ، يک روز اثر کرد ولي بعدش هيچ ... 

اما کورسوي اميدي رو من ميديدم و چون از اولش دلم رو به خدا سپرده بودم و بهش توکل کردم ، نااميد نبودم .

وقتي ديدم به هيچ طريقي درست نميشه تصميم اصليم رو که خيلي هم سخت بود يعني جدا شدن گرفتم ، چون با وجود شش ماه مدارا ، هيچ نتيجه اي عايدم نشده بود و احساس انزجار از اون همچنان ادامه داشت . من خيلي وارد جزئيات رابطمون نشدم تا زياد طولاني نشه . 

بهرحال شد و ازهم جدا شديم . (به همين راحتي هم نبود ولي من بااقتدار از زندگيم حذفش کردم)

شايد همه اش خيريت بود که اين اتفاقات بيفته ، با به پايان رسيدن اين ماجرا تمام ناراحتيهاي زندگيم فراموش شد و شدم يه آدم شاد ، سعي کردم ارتباطاتم رو زياد کنم ، هيچ وقت نااميد نباشم ، يکي دوسال بعد اين وبلاگ رو راه انداختم ، بهرحال غصه ها يکي پس از ديگري رفتند ، تصميم گرفتم درسم رو ادامه بدم ، ديپلمم رو عوض کردم ، رفتم دانشگاه ، مهمتر از همه اينه که الان شادم و بخاطر توکلي که به خدا داشتم هيچوقت از کارم پشيمون نيستم ، درس بزرگي براي من بود اعتماد به خدا ....

ميگه به خدا اعتماد کن چون اگر تو را لب پرتگاهي ببرد يا از پشت تو را خواهد گرفت يا پرواز را به تو خواهد آموخت . ببخشيد اگه طولاني شد و سرتون درد اومد ، اما فکر ميکنم نوشته هام بي تأثير نيست !


برچسب‌ها: دلنوشته, خاطرات, پسنديدن
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1393/05/22ساعت 2:1  توسط بور و سفید  | 


برچسب‌ها: پوست, زيبايی, مطالب آموزشي
+ نوشته شده در  سه شنبه 1393/05/21ساعت 6:49  توسط بور و سفید  | 

مطالب قدیمی‌تر